حکایتِ بارانِ بی امان است

حکایتِ بارانِ بی امان است
این گونه که من
دوستت می‌دارم …
 
شوریده وار و پریشان باریدن
بر خزه ها و خیزاب‌ها
به بی‌راهه و راه‌ها تاختن
بی‌تاب ٬ بی‌قرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن

حکایت بارانی بی‌قرار است
این گونه که من دوستت می‌دارم …

#محمد_شمس_لنگرودی

@yekfenjansheeer